محصول اشتباه مشترک
جمعه, می 16, 2008 با antiquenotes
اگر عشق فصل مشترک دو خودخواهي باشد، تولد محصول اين فصل مشترک است. ” وقتي موجودي را به دنيا مي آوريم معني اش اينست که ما طعم اين جهان را چشيده ايم، دلچسب بوده است، تو نيز بچش” نقل به مضمون از فرياد مورچه ها
عتیقه جان بچه ها دنباله های ناتمام پدر مادر هاشان هستند. والدین نخ ناتمامی هاشان را دست یچه هاشان می دهند تا ادامه یابد و جایی ریشه بگیرد پس جهان آنان جایی ست که درش کاری را نصفه گذاشته اند و باید تمام شود. دلچسب هم هست. حیف هم هست. این اگر نباشد چه؟ بچه ها هم خودخواهی مایند و هم وارث خودخواهی ما.. من که بالقوه استعداد مادر شدن دارم این خودخواهی را مثل بخشی از تنم که هر روز جلوی چشمم باشد می شناسم
فيلم a short film about love را ديدم. اثر پيامبر حوزه سينما، مرحوم کيشلوفسکي. زندگي کردم با تمام فيلم.
دوستم از اين فيلم مطلبي نوشته که اينجاست:
http://namotanahi.blogfa.com/post-7.aspx
نياز جان، اين اگر نباشد هيچ// سر اين قضيه من با خودم کنار نميتونم بيام.
سلام.اووم.نميدونم، ولی خيلی ها از بودن خودشان ناراضی هستند و چند تا هم بچه ميارن
“سرنوشت، سرنوشت
گر نوشت بد نوشت
اما باور کن
نميتوان سرنوشت را از سر نوشت”
سلام
پیشنهاد می کنم کتاب نامه ای به کودکی که هرگز متولد نشد اثر اوریانا فالاچی رو بخونی خیلی جالبه. ولی من واقعا در قضیه بچه دار شدن و عدالت موندم. آخه چرا باید یک عده فقط به خاطر محل تولد، زمان تولد یا کیفیت والدین از عده ای دیگر جلو باشند. این عدالته؟ آیا واقعا دنیا جای خوبی براب زندگی هست؟ از یک طرف خیلی زیبایی تو دنیا، زندگی و طبیعت هستش که واقعا به قیمت یک زندگی کوتاه برای تجربه آنها و لذات دیگری چون عشق، محبت، دوستی و دیگر صفات خوب می ارزه و از طرفی انقدر کثافت و آلودگی در دنیا و اطرافمون هستش که واقعا ارزش نداشته باشه با تولید مثل دیگران را هم در تجربه آنها سهیم کنیم. من که اگه دست خودم بود می زدم می رفتم جنگل های آفریقا با طبیعت زندگی می کردم و به دنبال دانستن رازهای اون تحقیق می کردم ولی حیف که به هزار و یک دلیل نمی توانم.
اميرجان، لطفاً پروژه جنگلهاي افريقا را ديگه به پروژه هاي در درست اقدامت اضافه نکن!!!!!
شاید این میل یک نوع خودخواهی باشه..اما می تونیم آرزو کنیم دنیای بهتری براش رقم بزنیم..آدمی به آرزو زنده است..هرچند که توی این مملکت نمیشه به هیچ چیز اطمینان داشت..
اما من هم این خودخواهی رو دوست دارم…یه حس قشنگ به آدم میده
سلام. نامه ای به کودکی که هر گز زاده نشد از فالاچی . کتاب خیلی تلخی برای تولد است..آخرش هم بچه هه در جنین میمیره.اینقدر مامانش الکل و فکرهای وحشتنا کمیکنه. کتاب خیلی خیلی خیلی زنانه است. اما خودخواهی از نوع زنانه . نمیدونم ولی من با خوندن این کتاب تا یه هفته حالم بهم میخورد.
نمیدونم من فکر میکنم. سهم همه ی آدمها از دنیا بد نیست. تو دستهای ما هست که زندگیمون شکل میگیره.
مادر پدر هم برای بچه هه نمیتونند کاری بکنند.
مگه احتیاجات معمولش رو برطرف کنند. اون درده بالاخره باقی میمونه .
ای بابا من چقدر نوشتم. نمیدونم : )
شادی رو میشه به دنیا آورد . هرچند خیلی سخت .