Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اگر عشق فصل مشترک دو خودخواهي باشد، تولد محصول اين فصل مشترک است. ” وقتي موجودي را به دنيا مي آوريم معني اش اينست که ما طعم اين جهان را چشيده ايم، دلچسب بوده است، تو نيز بچش” نقل به مضمون از فرياد مورچه ها

امروز شنيدم که گفته مي شود رابط احمدي نژاد با امام زمان حضرت آقاي رحيم مشاعي است. بايد بگويم که جناب آقاي مشاعي يا زياد حشيش مصرف مي کنند يا اينکه جاسوس انگليس هستند. شايد هم هر دو.  اين مطلب را اگر ميتوانيد به گوش مسولان برسانيد. از همين امروز ميتوانم کتابهاي تاريخ پنجم دبستان 100 سال بعد را مجسم کنم که در مورد اين زمان چه چيزهايي نوشته اند.

ديشب وقتي به رختخواب رفتم احساس کردم مرا در قبر گذاشته اند و ميخواهند رويم خاک بريزند، نميدانم چرا در آن لحظه به فکر کاهو و سکنجبين افتادم

دختر چهارشانه روستايي، ديشب ناباورانه خوابت را ديدم

انسانها به اندازه لياقت، شانس و جسارت خود پيشرفت ميکنند. هرچقدر لياقت و جسارت بيشتر باشد شانس بيشتري نصيب انسان مي شود. از سويي لياقت و جسارت بخشي مادرزادي و بخشي محصول محيط است. بخشي که ارثي است طبيعتاً جايي براي افتخار ندارد. در بخشي که محصول محيط است با يک بستر مواجه هستيم که انسان به اندازه لياقت و جسارت خود از آن بهره‌برداري مي‌کند. بستر هم الزاماً محصول خود انسان نيست و خود بخشي از آن به ارث رسيده است. پس کلاً فقط ميتوان به ميزان بهره برداري از محيط افتخار کرد.

کلاً وقتي بحث خيلي فلسفي ميشود بايد رفت تو کار لب.

 

پي نوشت: سردبير عتيقه حمايت علني و رسمي خود را از حزب الله لبنان اعلام ميدارد.

عشق چيزي جز فصل مشترک دو خودخواهي نيست.

کجايند آن مردان بي ادعا؟

 

نوشته هاي آدم حس هايي هستند که در لحظه به آدم اصابت ميکنند.

در زندگي و تجربيات هر انساني گاهي اتفاقاتي مي افتد که نقاط عطف به شمار مي رود. به گونه اي که ميتوان زندگي آن جاندار يا بي جان، خواه پستاندار باشد خواهد نباشد، خواه خونسرد باشد خواه خونگرم، را به دو فصل تقسيم کرد. قبل و بعد از آن اتفاق.

براي من در حوزه لذت بردن از هنر و بخصوص سينما اين نقطه عطف با آشنايي با کارهاي کارگردان بنام سينما مرحوم کيشلوفسکي بود. آثار اين انسان  چنان با  من رزونانس کرد که بعد از آن به ندرت فيلم کارگردان ديگري را پسنديدم.

خبر پدر شيطاني در اتريش واقعاً خبر تکان دهنده اي بود. نزديک دو سال پيش بود که فکر کنم شبيه همين اتفاق در اتريش افتاده بود. در کشور خودمون هم گاهي اخباري از آزار و اذيت کودکان منتشر مي‌شود ولي گويا براي قوه قضاييه جرم پيراهن خونين باطبي بسيار سنگين تر از جرم کودک آزاري است.

و اکنون که من اين مطالب را مينويسم و شما اين مطالب را ميخوانيد چند انسان ديگر در سردابها و زيرزمين ها در حال شکنجه شدن و اسارت هستند؟ چند کودک ديگر قرباني آزار و اذيت هستند؟

گويي تباهي انسانها انتهايي ندارد.

يادم هست که وقتي کلاس پنجم دبستان بودم احساس خاصي به معلممون داشتم. خانم خوشگلي بود و واسه همين هم ازش خوشم ميآمد. دوست داشتم هميشه بغلم کنهJ هرچند که هيچ وقت اينکار را نکرد!

يادم هست وقتي که توي مقطع راهنمايي بودم داييم ازدواج کرد. اون موقع از زني که گرفته بود خيلي خوشم ميآمد. هرچند اون موقع گاگول بودم و چيزي سرم نميشد اما دوست داشتم که باهاش بخوابم! يادم هست که من هميشه توي مهموني ها تو نخش بودم. حتي زماني که بچه دار شد گاهي که داشت بچش را شير ميداد سعي ميکردم اتفاقي از اون بغل مغلا رد بشم و سينش را ديد بزنم. البته فقط يکبار موفق به اينکار شدم!

حالا تمام اين مطالب را بگذاريد کنار اينکه من اولين فيلم يا عکس پورنو را در سن حدود 18 سالگي ديدم. حالا نميفهمم چه دليلي داره که در اون سن کم از بعضي چيزا خوشم ميآمد.

ساديسم را جستجو کردم اين عکس پيدا شد. گفتم نبينيد حيفه!

Older Posts »